قشقرق های آرین :)

هنوز سرم از ضربه های وارده، دیروز آرین خان درد می کنه . کلافه

دیشب می خواستیم براش یک دست گرمکن بخریم وای وای، چشمتون روز بد نبینه مگه وایستاد ! تمام مدت تو اتاق پرو داشت جیغ جیغ می کرد و خود ش و ما رو می زد . همه هم برگشته بودن با تعجب اونو نگاه می کردن . سبز با اون قد درازش ، توپول . قلب

حالا فکر کن وسط اون همه قشقرق دستهای منو می گذاشت رو صورتم که گریه کنم . متفکر

تازگیها وقتی کار بدی می کنه و می دونه که من از دستش عصبانیم دست منو میگذاره رو صورتم و میگه : گیه گیه و تا من ادای گریه کردن رو در نیارم ول نمی کنه .چشم

خلاصه دیشب هم طبق معمول روزهای خریدمون واسه آقا آرین ،یکی از بدترین شبها بود.

خدایا امتحان بس نیست ، خسته شدیم دیگه . قول میدیم دیگه کار بد نکنیم . فرشته

/ 4 نظر / 7 بازدید
هایده

عزیزم ما باید خریدهامونو اینترنتی کنیم وبرای همیشه خریداز مغازه راکنار بگذاریم بعدا اینا که رفتن مدرسه با هم میریم بازار

خاله هاني

اصلا ناراحت نباش وفكر نكن چون ارين مشكل داره اينجوري چند شب پيش منو شاهين رفته بوديم الماس ايران يك دختر خانم ٢٠ ساله با پدر و مادرش از اديداس امدن بيرون دختره با عصبانيت رو به باباش كردو در حالي كه به مامانش اشاره ميكرد با عصبانيت گفت ديگه با اين اوزگل جايي نميرم من بايد با دوستام ميرفتم شماها دوتا ادم بي كلاس هستيد كه هيچي حاليتون نيست همون موقع خم شدم و محمد رو كه توي كالسكه اش نشسته بود رو ماچ كردم وگفتم تو بهتريني به خدا اگه دختره را بيرون ميديدي ميگفتي عجب تكه اي ولي دلم ميخواست اجازه داشتم ميرفتم ميزدم توگوشش بچه هاي ما نميفمن ولي خيلي با كلاس و فهميده هستن ولي در واقع ان ها ............

خاله هاني

خاله هايده چهارشنبه برين ما هم بياييم