عدم تحمل

آرین روزهای تعطیل تا چشمش به پدر جونش می خوره ، سوئیچ ماشین بدستش شروع می کنه به غر غر و مدام می گه بییم دد. زبان

می دونید بچه های اوتیسم اصلا معنی صبر و تحمل رو متوجه نمی شن ، هر چی رو که می خوان باید همون لحظه بدست بیارن وگرنه قشقرقی به پا می کنن که همه توجه مردم کوچه و خیابون رو به خودشون جلب می کنن . بعضی وقتها اینقدر ما رو با تعجب نگاه میکنن که من می گم مردم خیال می کنن ما آرین رو دزدیدیم البته اگر کمی دقت  کنن از شباهت ما متوجه می شن که مادر و پدرشیم .لبخند

بدترین لحظات من ، آرین و پدرش زمانی هست که مثلا به پارکی میریم که باید صبر کنه تا گروه قبلی بیرون بیان و یا زمانیه که گرسنه است و برای خوردن غذا بیرون میریم . اونقدر خودش و منو میزنه و داد وهوار می کنه که نگو ونپرس . ماشا الله روز به روز هم داره بزرگتر می شه و من هنوز نتونستم این مشکلش رو حل کنم. با هر روانشناسی هم که صحبت می کنم می گه قاطعیت ولی متأسفانه اصلا اصلا زمانیکه اون روش بالا میاد هیچ چی رو متوجه نمی شه گریه

به همین خاطر هم بیرون رفتن ما منوط شده به خوردن غذا داخل ماشین و یا اگر پارکی بریم با همین قشقرق ها باید با اعصاب خورد بر گردیم. اوایل برامون نگاه متعجب مردم هم خیلی آزار دهنده بود ولی الآن دیگه عادی شده.

دیروز یکی از همون روزهای قشقرقی بودبه پارکی رفته بودیم که یک سری اسباب بازی بادی داشت که باید صبر می کردیم گروه قبلی می آمدن بیرون و بعد آرین می رفت . وای خدایا در مرض دیوونگی بودم .سبز آرین قشقرقی بپا کرده بود که همه مردم گوشهاشونو گرفته بودن یک آقائی هم که فکر می کرد آرین از این بچه لوسها ست مدام به آرین می گفت آفرین یک کم بیشتر الآن به هدفت می رسی . و این باعث می شد آرین بیشتر جیغ بزنه . رفتم جلو و گفتم : آقا پسرم نمی تونه حرف بزنه . کلی عذر خواهی کرد ولی چه فایده ... سوزش قلبم رو حس می کردم ...

همون مموقع آرزو کردم که خدایا کاش یک کارتی چیزی وجود داشت که ما نشون می دادیم آرین بی نوبت سوار وسایل بازی بشه. کاش یک پارکی وجود داشت برای این بچه ها که فقط مخصوص خودشون باشه . کاش یک شهری وجود داشت که فقط ما بودیم و بچه هامون. کاش اطلاع رسانی بیشتری در مورد اوتیسم وجود داشت . و ایکاش و ایکاش ...

/ 7 نظر / 21 بازدید
هانیه

نمیدونم تو کدوم یک از شهرها فکر کنم تبریز تازگی پارکی برای بچه های اتیسم باز شده امیدوارم که نه تنها پارک بلکه رستوران مکان بازی استخرو .... نه تنها در شهرهای بزرگ بلکه در هر نقطه ای از ایران ساخته مخصوص لین عزیزان ساخته بشه

غريبه!

[قلب]سلاااااااااااام خونواده ي داييم خارج از كشورن [گل][لبخند] اتفاقن پسردايي منم خعلي قشقرق به پا ميكنه[نیشخند]خياي بانمكه[قلب] بهشون گفته بودن تخم كبوتر بهش بدين بخوره خوب ميشه...خورد..بهتر شده يكم بهتر ميتونه بحرفه[لبخند] حتي گاهي مداحي هم ميكنه[نیشخند]البته فقط ميگه حسين حسين[چشمک] خيلي قسم هم ميخوره[چشمک] عاشق حيوانات هس..از 5 صب پا ميشه ميره در و دشت دنبال حيوانات[قلب][چشمک][نیشخند] راستي چه اكشالي داره كه آرين شلوغ ميكنه؟ [قلب]اتفاقن خيلي هم قشنگه[ماچ]..انشالا زودي خوب ميــــشـــــه[قلب][قلب]

نسترن هاشمی

پانته آ جون راستش من یه کوچولو مخالف نظرت هستم. فکر می کنم ساختن مکان های مجزا برای افراد خاص از هر نوعش ممکنه که از یک نظرهایی خوب باشه( مثلا خودشون و خانواده هاشون کمی راحت تر باشن) ولی به طور کلی مفید نیست. در ارتباط بودن این افراد هست که می تونه اونها را با جامعه ی اطرافشون به مرور هماهنگ کنه و در کنارش به افراد معمولی جامعه هم طرز برخورد درست با این افراد را آموزش بده. به هر حال همه ی اعضای یک اجتماع باید یاد بگیرن که با هم کنار بیان و حضور یک دیگر را با هر شرایط و توانایی بپذیرن. تازه آرین گلم هم هنوز یه پسر ناز نازی کوچولو هستش و درسته که قد بلند و ماشالله درشته ولی یادت نره تازه فقط هفت سالشه. در ضمن کار خوبی کردی که به اون آقا جواب دادی . گاهی یه کم عذاب وجدانی که باعث آگاهی آدمها می شه براشون لازمه. قلب قشنگت هم نسوزه . آرین گل با وجود مشکلی که داره ولی بچه ی باهوش و خوش شانسیه و حتما آینده ی روشنی منتظرشه.

para

vaghean kash ke mardom e ma ye kam sabro tahamolshono bebaran bala ta ye bacheyı ro mıbınan ke gerye zarı mıkone ghıyafashono shabıe darboone dare jahanam nakonan .. vaghen mıdonam chı mıgı kheylı sakhte... man yekı ke az negahaye mardome az khoda bı khabar kheylı mıranjam be toore kolı age eghat karde bashı khanevadeye khodemon ba arı moshkelı nadare .moshkel az bıroone khonast o bı ettela boodane mardom..

زویا

همه پست هاتونو خوندم [لبخند] چنین پارکی برای اولین بار در شهر تبریز بازگشایی شده و امیدوارم این اتفاق در سایر شهرها هم بیفته

ziba

سلام بانظرشماموافق هستم من هم یک بچه اتیسم دارم باهزاران مشکل ایکاش جای بودکه ازبچه های ما وازما مادران که بجه های اتیسم داریم حمایت می کردماواقعابافرزندانمان زندانی هستیم وهیچ کس مارا درک نمی کنند ایکاش کسی صدای مارامیشنیدوراهی برای ماپیدامیکردبه امیدان روز.

مامان یه دختر سندرم داون

سلام حرف دل منو زدی