باورهای غلط مردم ما

این باور غلط دربین بسیاری از عزیزان وجود داره که ما والدین بچه های مشکل دار از دیدن بچه های سالم اونها حسودی می کنیم و یا به اصطلاح چشمشون می زنیم و یا شاید فکر می کنند که بچه های ما واگیر دارند!

اینجا می خوام نمونه ای از اونچه که در جامعه برای ما خانواده ها اتفاق می افته رو تعریف کنم :

*روزی یکی از دوستانم به آرایشگاهی رفته بوده و از قضا اون خانم آرایشگر بار دار بوده . وقتی متوجه مشکل پسر او می شه همکارش بهش می گه :فلانی ،بچه اش مشکل داره تو نمی خواد کارهاش رو انجام بدی تو بارداری !

*دوست دیگر من با همراه خانواده به سفر فامیلی میرن گویا دختر خوشگل اون خانواده می رقصه و همه تشویقش می کنند چند ساعت بعد اون دختر در حین بازی دستش خراش کوچیکی می بینه و مادر بزرگش می گه : مادر چشمت کردن!

*یک روز برای خرید شیرینی به قنادی رفته بودم یک خانواده همراه پسر خوشگلشون هم اونجا بودن، پسر بچه تقریبا همسن آرین بود و مدام شیرین زبانی می کرد ، پدر بچه با عصبانیت بهش گفت : اه بچه چقدر حرف میزنی ! طاقت نیاوردم گفتم آقا قدر هر یک کلمه حرف زدن پسرتون رو بدونید!

درسته که ما بچه هائی با رشد طبیعی نداریم ولی شاید ما قدر این فرشته ها مون رو بیشتر از مادر و  پدرهای بچه های سالم بدونیم ! ما که با هر تغییر کوچیک بچه هامون جشن می گیریم، از دیدن بچه های طبیعی خیلی بیشتر لذت می بریم و آرزو می کنیم که روزی اینقدر علم پیشرفت کنه که دیگه هیچ بچه غیر طبیعی بدنیا نیاد.

آمین 

 

/ 7 نظر / 6 بازدید
gray

منم موافقم با نظر شما...

هانیه

جانا سخن از زبان ما میگویی

para

manam harvaght pedar madarayi ro mibınam ke ghadre bachehaye salemeshono nemıdonan kolı asabanı misham .nemonash hamın hamsaye khodam morattb be bahash mıge khafe sho chera enghadr harf mizanı .... kholase ke khahare man dorot mıgı ey kash ma ghadre hameye dashtehamono bedonım [قلب]

آتوسا

آمين

خاطره

دعا میکنم آرین خیلی زود به جمع های اجتماعی هم سن و سالاش برگرده ..مادر صبور و مهربان خدا قوت

ادیب

با تمام وجود دركتان مي كنم . صبور باشيد .يعني مجبوريم صبور باشيم .

د

ما هم یه دختر کوچولوی 12-13ساله و یه دختر 3ساله در فامیل داریم که متاسفانه اونها هم دچار مشکلاتی هستن چه در گفتار چه در برقراری ارتباط. راستش من در مورد اتیسم اطلاعات زیادی ندارم و نمی دونم مشکلشون همینه دقیقا یا نه. ولی راستش وقتی مامان هاشون رو می بینم که برای بچه هاشون ناراحتن زیاد دوست ندارم توی مهمونی ها و... توجهشون به بچه های سالم اطرافشون جلب بشه. خودم که بچه ندارم ولی دوست ندارم مامان های دیگه از بچه هاشون بگن یا بچه ها اون دور و بر شیرین زبونی و شیطونی کنن. نه به خاطر حسودی و چشم زدن و اینها. بلکه به این خاطر که حس می کنم ممکنه دلشون بگیره و به ناراحتی شون اضافه بشه:( البته متاسفانه اونها به خصوص اون مامان دخترک 13-14 ساله زیاد شرایط دخترنازش رو نپذیرفته. تا سال ها من غصه م می شد که حاضر نیست دخترش رو به کلاس ها و مدارس خاص خودش ببره. و البته اصلا هم دوست نداشت کسی در این مورد ازش هیچ بپرسه و یا چیزی بگه. الانم چون کسی به خودش اجازه پرسیدن نمی ده فقط حدس می زنم که کلاس می بردش. خداروشکر که شما مامان قوی ای هستی و پا به پای پسرکت برای پیشرفت کردن و شاد بودنش جلو می ری. از خداوند بهترین ها رو برای تما