اتفاقات خوش و ناخوشایند

خوب خیلی وقته که ننوشتم ، چون تمام وقت مشغول انجمن بودم . همایش برگزار کردیم بد نبود تعداد قابل توجهی اومدند و حالا مسئولیت انجمن خیلی بیشتر شده . این روزها لای هر روزنامه ای رو که باز می کنیم بیشتر مطلب در باره اتیسم می بینیم و خوب چه بهتر از این ما می خواستیم که مردم در باره اتیسم بدونند و توی این مدت کوتاه این اتفاق خوشایند افتاد.

اما اتفاق ناخوشایند هم داشتیم یک روز بعد همایش من و مدیر عامل انجمن دعوا مون شد . طبیعتا وسط دعوا حلوا خیر نمی کنن . ماجرا از این قرار بود که زمانی که داشتیم کلیپ تهیه می کردیم جناب مستند ساز از انجمن 500 تومن پول خواست و مدیر عامل به ایشون داد . و دیگه از ایشون و فیلمها و عکسها خبری نشد. حتی جواب تلفنهای ما رو نداد نمی دونم شاید اونم یک دلیل موجه برای خودش داره ولی حرف من این بود که چرا این پول رو بدون هیچ ضمانتی به ایشون دادید و مدیر عامل گفت: من مدیر عامل هستم و شما نباید از من بپرسید من هر کاری که صلاح بدونم انجام می دم . نمی دونم شاید حق با ایشون بود ولی ...

توی این مدت آرین رو کمتر دیدم و کلی خسته شدم . هر روز حرف و حدیثهای جدید می شنوم و روزی هزار بار از شرکت در این انجمن به خودم لعنت می فرستم . خستگی روحی خیلی بدتر از جسمیه . تمام این خستگی رو دوشم و مونده ، قلبم جریحه دار شده  و بدتر از همه دلم برای اونهمه کاری که انجام دادم می سوزه . وقتی دفتر کارهای روزانه خودم رو ورق میزنم می بینم شده بودم مثل یک اسبی که چهار نعل می تازه و متاسف می شم به خاطر زمانی که می تونستم با آرینم باشه و هدر دادم .

برای انجمن روزهای خیلی موفقی رو آرزو می کنم. امیدوارم به آرزومون که داشتن یک شهرک مخصوص افراد اتیسم بود برسند و ما هم از امکاناتشون استفاده کنیم .

/ 9 نظر / 17 بازدید

اوتیسم چیه

مهدی

سلام دستتون دردنکنه خسته نباشیدامیدوارم آرین جون خوب بشه من پسرم اوتیسم داره فقط پدرومادرهای اوتیسم میفهمن که چی میکشین به نظرمن حق باشمابودهآدم که همینجوری پول به کسی نمیده.

مهدی

بازم سلام من کل مطالبتونوهمه صفحاتشوخوندم منم یک پسردارم پنج سالشه باورکنین مطالبتون به گریم انداخت انگارتمام حرکات وکارهای پسرخودم بودماتوشهرستانیم همسرم حتی چندماهی افسردگی گرفته بودوقتی به وبلاگ شمابرخوردکردم ومطالبتونوبرای همسرم خوندم خوشحال شدکه فقط تنهانیست مادران زیادی مثل خودش هستن اماواقعااحسن به این انرژیتون که باداشتن چنین مشکلی وبلاگ نویسی هم انجام میدین ماکه واقعاتعجب کردیم دستتون دردنکنه وخسته نباشین به امیدبهبودی پسرعزیزتون وتمام کودکان اوتیسم.

میثم

فعالیتتون تو وبلاگ خیلی کم شده بود، خوشحالم که باز مطلب می نویسید.

یعنی پسرتون نمیتونه ارتباط برقرار کنه و دقیقا بر عکس پیش فعالیه[سوال]

میتونه صحبت کنه پس چرا نگذاشتینش مدرسه معمولی در اینده میتونه بره دانشگاه[سوال]

ایدا

اخه تا حالا به همچین چیزی بر نخورده بودم...ناراحت نشیدا اخه منم مثل خیلی ها اولین باره که اسم اتیسم به گوشم میرسه .... میشه بدونم الان داره چیکار میکنه کارایی که میکنن چه شکلیه مثل همه ی بچه ها [سوال]

مهدی

سلام خیلی ممنون ازابرازهمدردیتون من فقط شبهامیتونم برم اینترنت چون هم کامپیوتروهم لب تاب تحت اختیارپسرمه تاساعت دوبایدمنتظرباشم وقتی خوابیدبیام اینترنت پسرم گفتارکه نداره فقط سه کلمه درحد باب مام دادا .مربی که اصلاتوشهرستان مامربی اوتیسم نیست میگن مربی اوتیسمیم ولی خیلیاشون اصلانمیدونن اوتیسم چیه ضمناهمسرم سلام میرسونه وبرای شماوپسرگلتون بهترین آرزوهاروداره ممنون ازاینکه شماره تماستون دادین حتماهمسرم باهاتون تماس میگیره تاازتجربیات گرانبهاتون کمال استفاده روببره ماپسرمونوتاتهران هم آوردیم مرکزاوتیستیک تهران دکترحمیدرضاپوراعتمادوکلی مکافاتهای دیگرالادوسال فقط وقت هدردادیم قصه مامفصله دردمانبودامکانات انشالله همسرم تماس میگیره واوضاع پیچیدمونوخدمتتون میگه یک دنیاممنون آرین جونوازسمت ماببوسین.

هایده

دوست گلم از این که بعد از این مدت نسبتا طولانی دوباره دست به قلم شدی خیلی خوشحالم امیدوارم موفق باشی[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][قلب][قلب][قلب]