پمپ بنزین !!

من و بابا جون آرین آخر هم نفهمیدیم که چرا اینقدر آرین پمپ بنزین به قول خودش "فین فین "  فرشتهرو دوست داره ! به خاطر بوی بنزین یا نه بخاطر روزنامه دفتر پمپ بنزین !

یک پمپ بنزین نزدیک خونه مامانم هست که آرین اونرو خیلی دوست داره ، یک دفتر داره که همیشه رو میزش روزنامه است و همیشه هم آرین میدوه تو اون و روزنامه ها رو بهم میزنه نیشخند یک آقای رئیس داره که خیلی بد اخلاقه سبز تا میبینه ماشین ما می پیچه تو پمپ بنزین  کرکره دفترش رو می کشه پائین !! 

یک شب رفتیم تو این پمپ بنزین و آرین طبق معمول دوید تو دفتر وای وای آقا رئیسه یقه آرین رو گرفت و پرتش کردبیرون، بیچاره بچم هاج و واج مونده بود .  وا مصیبتا بابا جون هم که نسبت به یکی یکدونش حساس ،شروع کرد به داد و بیداد کردن که این بچه است گفت بچه است که هست تربیتش کن آقا ...

و باز این واژه تربیت کردن مثل خوره جون منو خورد .

بچه اوتیسم موقعی که هیجانی میشه ، عصبانی میشه ، یا یک چیزی رو می خواد فقط باید به هدفش برسه معنی صبر ، تحمل و دست نزن و نکن رو در اون لحظه نمی فهمه. به خدا نمی فهمه .

/ 8 نظر / 20 بازدید
هایده

با سلام و خسته نباشیدباید بگم که عزیزم ما اولا باید یه ورق فولادی روی اعصابمون بکشیم دوما باید خدا رو شکر کنیم که این نعمتها رو به ما داده من امیدوارم یک روزی اینا درست میشن به امید آنروز

هانیه

ارین و ارین ها برگه های امتحانی الهی هستن. فقط ازمایش خدا که به مریضی و بی پولی نیست رفتار درست و بدون ترحم با این بچه ها میتونه مهر تاییدی به انسانیت هر کدوم از ماها باشه . خدا این بچه هارو خلق کرده تا خیلی چیزهارو به بنده هاش نشون بده اول از همه نعمت سلامتی که ما هیچ وقت حسابش نمیکنیم دوم دوست داشتن بی واسطه چون ماها همیشه همدیگررو به خاطر چیزی دوست داریم ولی این بچه ها با همه مهربونند سوم میزان صبر و تحمل افراد در برخورد با این بچه ها پنچم گذشت ادم ها و هزاران مطلب دیگه در افرینش این بچه ها هزاران حکمت خوابیده این بچه ها برگه های امتحانی هستن که چه راحت مردم در اون رو ومردود میشن

هانیه

ببخشید نمیدونم چرا اخرمتن پرید

زویا

همین که شما میدونید اون ها شرایط آرین رو نمیدونن و به خاطر این عدم آگاهی، این برخورد اشتباه رو دارن، نباید ناراحت بشید و درکشون کنید [لبخند] امیدوارم آرین جان توی مدرسه موفق باشه [قلب]

غريبه!

بيخيال بذا بگن..حالا مثلا كه چي؟؟..ههه من اصلا نسبت به اين واژه حساس نيستم..اتفاقن خيلي هم بانمكه..آدم ياد شيطنت بچگانه ميفته[نیشخند] همه بچه ها شيطونن[قلب][ماچ] اوه اوه راستي سلااااااام [لبخند][گل] خيلي ممنون بابت لينك..بابت اينكه وقتتونو گذاشتين واسه خوندن حرف دل من[چشمک] ولي من لينك نميكنم وبلاگتو[گل] ميدوني چرا؟؟[سوال] من هر آدمي رو ك دوست داشته باشم اسمشو ميذذارم "رجزخواني"كه البته اينكه چرا ميذارم رجزخواني ماجراي طولاني اي داره.. من به رجزخواني ها زياد نزذيك نميشم فقط از دور نگاشون ميكنم و دوسشتون دارم.. چون آدما از دور قشنگترند.. عجيب اينه كه دوس ندارم كسي سراغمو بگيره ولي رجزخواني ها وقتي سراغمو ميگيرن خوشم مياد شما و آرين گل دومين رجز خواني روزگار من هستين[بغل] نميدونم شايد حرفام يكمي گنگ هستن! [گل]

para

vaghean che ahamıatı dare ke dıgaran chı mgan a chı fekr mıkonan .hamın dıgaran ham vaghtı ye bacheye kheylı moadab o be hole kodeshon tarbıat shode mıbınan shoro mıkonam be peyda kadan noghte zafaye hamon bache masalan ın bche darse rıazısh khob nıst ya chemıdonam zıad harf mızane ... ma adma vaghtı ovaffagh mıshım o b haafemon mıresım ke yad begırım be harfe ın adama goosh nakonım . mıdonam khodam boodam o dıdam ke ınjur adama chetor dele baghıyaro mıshkonan ama che mıshe kard nemıshe ameye adama ro dorost kard .har kı bayad darsye khodesho yad begıre oonm zoode zood be ghole yegane

غریبه!

[گل][گل][خجالت] سلااااااام نه نه رجزخوانی یه چیز دیگس[عینک] کلن معنای لغتشو بیخیال..من منظورم یه چی دیگس[گل] برم مطلب جدیدو بخونم کامنت بدم[قلب][نیشخند][قلب][ماچ]

ادیب

با تمام پوست و خون می دونم چه می کشید . ولی امیدوار باشید آرین جون خوب میشه . دلداری تون نمی دم .دارم می بینم .اگر نمی ترسید میگم که اوج سختیش تا دوازده سالگییه . کم کم آروم می شن . پدر رضا