مدتها ست نمی تونم بنویسم ....

آرین روز به روز بزرگتر میشه . هم قد خودم شده ...بغل

می دونین ما مامانهای بچه های دارای اتیسم بر خلاف همه مامان و بابا ها از بزرگ شدن و بزرگ شدن بچه ها مون خوشحال نمیشیم احساس منو فقط اونائی که فرزند اتیسم دارند می فهمند من هیچ وقت روز تولد آرین خوشحال نیستم چون تولد یعنی یکسال به عمر آرین اضافه میشه و یکسال از عمر من کمناراحت . آرین بزرگ میشه و من هنوز هیچ کاری براش نکردم .گریه

آینده این آینده لعنتی چه اتفاقی برای آرین میوفته وقتی که من دیگه نیستم ناراحت. نه مرکزی داریم که بچه ها رو بهش بسپریم . نه حرفه آموزی مناسب بچه های اتیسم هست . از روز تشخیص تا همین الآن دغدغه من فقط آینده آرین و بچه های مثل آرین بوده ولی افسوس که هیچ کاری از دستم بر نیومده. افسوس

میگن تو حال زندگی کن اما توچطور میتونی تو حال زندگی کنی وقتی خیالت از آینده راحت نیست؟!!استرس

یادتونه اوایل مهر نود و دو اومدم و نوشتم انجمن تشکیل دادیم و چقدر خوشحال بودم و چقدر انرژی داشتم . یک سال و هفت ماه گذشت انجمن از انجمن هگمتانه و استانی به انجمن ایرانیان و ملی تغییر نام داد چه روزهائی که آرین رو رها کردم و دوییدم به عشق آینده آرین و آرینها اما باید اعتراف کنم اشتباه کردم . شاید اگر تجربه الآن رو داشتم هرگز هرگز بدنبال کسی راه نمیوفتادم که خودش بجه اتیسم نداره . کسی که با عوامفریبی مثل اختاپوس افتاده به جون جامعه اتیسم و روز به روز به اسم بیماری بچه های ما بزرگتر میشه بدون اینکه کاری جز نمایش انجام بده. خیلی تلاش کردم فریاد زدم گفتم و گفتم . نوشتم و نوشتم اما دلگیرم از همه اولیای دارای فرزند اتیسم اونهائی که گفتند که خوب اگر دزده کارش رو خوب بلده بگذار کاری کنه برای بچه ها مگه نمونه این موارد در کشور ما وجود نداره اینم یکیشآخ.  ای خدا ما ایرانیها چرا همیشه باید ساکت بشیم که یک نفر از یک جائی پیدا بشه و کاری برای  ما بکنه منتظر. بهشون گفتم بیایید با هم متحد بشیم نذاریم به اسم بیماری بچمون و به کام دیگران اما چه سود همیشه میگن آدم بدترین ضربه رو از خودی میخوره من بدترین  زخم رو از خانواده های اتیسم  خوردم خستم از تمام بی حرمتی ها یی که بهم شد چه توهینها که نشنیدم . یک وقتائی فکر کردم بابا دست بردار بشین کنار و ببین چی میشه بعدا برو استفاده کن اگر کاری کردند اما به من یاد دادند که در مقابل نا عدالتی ساکت نشینم ساکت نشستم و تهدیدم کردند به شکایت به وزارت اطلاعاتدل شکسته !!! گناه من چی بود اینکه من مادر نگران آینده بچه های اتیسم این کشورم .تعجب

نمی دونم نمی خوام بگم کاری از دستم بر نیومد و نمیاد اما در آغاز سال نو امید دارم که اتحاد خانواده های اتیسم رو ببینم برای رسیدن به خواسته های بحق و ابتدائی شهروندی فرزندانشون که تا متحد نشیم از این سو استفاده ها زیاد می بینیم و ما میریم و بچه هامون تنها میمونن بدون هیچ سر پناه و حقوقی .نگران

در تمام دنیا این خانواده ها بودند که از دولتشون خواستند و پا فشاری کردند پس ما هم می تونیم اگر بخواهیم و پشت هم رو خالی نکنیم و همدیگر رو دوست داشته باشیم.قلب

زندگی با آرین به من یاد داد که بی قید و شرط دوست داشته باشم مثل خودش که حالا قدم به نه سالگی میگذاره.بغل

قلبخانواده های دارای فرزند اتیسم من چشمام به دستهای متحد شماست بیایید سال جدیدرو سال همدلی ملت اتیسم  رقم بزنید.قلب