دیروز خونه تکونی داشتم همه کارها تا ظهر که آرین بیاد خونه خوب پیش می رفت .لبخند

همینکه آرین خان تشریف آوردن منم داشتم دور خودم می گشتم دیدم فریاد مامان و خواهرم  و آقای ایزدی رفت هوا . بعله آقا آرین PSP شون رو انداخته بودن تو آب وایتکس ها و داشت از شدت هیجان و ذوق بالا و پایین می پرید . شیطان

آقای ایزدی سریع از آب کشیدش بیرون ولی دیگه چه فایده ...سبز

چند روزی بود که انگار آرین از این PSP خسته شده بود روز قبلش هم خونه مامانم پرتش کرده بود رو زمین ، یکدفعه دیگه هم برده بود بگیره زیر آب که مامان بزرگم از دستش گرفته بود.

من و خواهرم به این نتیجه رسیدیم که آرین از بازیهای PSP دیگه خسته شده بوده و می خواسته از دستش خلاص شه نیشخند