خوب خیلی وقته که ننوشتم ، چون تمام وقت مشغول انجمن بودم . همایش برگزار کردیم بد نبود تعداد قابل توجهی اومدند و حالا مسئولیت انجمن خیلی بیشتر شده . این روزها لای هر روزنامه ای رو که باز می کنیم بیشتر مطلب در باره اتیسم می بینیم و خوب چه بهتر از این ما می خواستیم که مردم در باره اتیسم بدونند و توی این مدت کوتاه این اتفاق خوشایند افتاد.

اما اتفاق ناخوشایند هم داشتیم یک روز بعد همایش من و مدیر عامل انجمن دعوا مون شد . طبیعتا وسط دعوا حلوا خیر نمی کنن . ماجرا از این قرار بود که زمانی که داشتیم کلیپ تهیه می کردیم جناب مستند ساز از انجمن 500 تومن پول خواست و مدیر عامل به ایشون داد . و دیگه از ایشون و فیلمها و عکسها خبری نشد. حتی جواب تلفنهای ما رو نداد نمی دونم شاید اونم یک دلیل موجه برای خودش داره ولی حرف من این بود که چرا این پول رو بدون هیچ ضمانتی به ایشون دادید و مدیر عامل گفت: من مدیر عامل هستم و شما نباید از من بپرسید من هر کاری که صلاح بدونم انجام می دم . نمی دونم شاید حق با ایشون بود ولی ...

توی این مدت آرین رو کمتر دیدم و کلی خسته شدم . هر روز حرف و حدیثهای جدید می شنوم و روزی هزار بار از شرکت در این انجمن به خودم لعنت می فرستم . خستگی روحی خیلی بدتر از جسمیه . تمام این خستگی رو دوشم و مونده ، قلبم جریحه دار شده  و بدتر از همه دلم برای اونهمه کاری که انجام دادم می سوزه . وقتی دفتر کارهای روزانه خودم رو ورق میزنم می بینم شده بودم مثل یک اسبی که چهار نعل می تازه و متاسف می شم به خاطر زمانی که می تونستم با آرینم باشه و هدر دادم .

برای انجمن روزهای خیلی موفقی رو آرزو می کنم. امیدوارم به آرزومون که داشتن یک شهرک مخصوص افراد اتیسم بود برسند و ما هم از امکاناتشون استفاده کنیم .