می دونم که خیلی سخته برای مادر و حتی خیلی بیشتر پدر ،پذیرش این مسئله که فرزند شما کودکی است با شرایط ویژه که نیاز به مراقبت های خاص حتی تا آخرین لحظه عمر تون داره ...

زمانیکه ما متوجه مشکل آرین شدیم چند وقتی رو به انکار گذروندیم همش دنبال این بودیم که یک دکتر یا کارشناس حرف دیگه ای بهمون بزنه اما ....

نمی دونم واقعا کی و کجا اول من و بعد به مرور بابای آرین این مسئله رو قبول کردیم که خوب حالا این بچه ماست ما بوجودش آوردیم چه کار بهتری می تونیم براش انجام بدیم که هم ما و هم اون شادتر باشیم. 

زمان زیادی من تنها فکر و ذکرم این بود که آیا آرین میتونه بره مدرسه ؟! حالا که به چند سال قبلم فکر می کنم می بینم که خوب به اون محالم ،حالا رسیدم و چقدر برام عجیب به نظر میاد تفکر اونروزهام! و حالا هم بالطبع چون این خصیصه هر انسانی است، در مورد پسرم چیزهای بیشتری رو از خدا می خوام و برای بدست آوردن اونها تلاش می کنم.

ولی عزیزانم این رو به عنوان یک مادر با تجربه های نه چندان آسون می گم سعی کنید اول فرزندتون رو با همون شرایطش بپذیرید و  اول برای شادی خودتون و بعد شادی فرزندتون بکوشید چون تا زمانی که شما قبولش نکنید توقعی نداشته باشید که دیگران هم او را بپذیرند. تا زمانیکه شما شاد نباشید برای پیشرفت فرزندتون توقعی نداشته باشید. 

کودک اتیسم برخلاف آنچه می گن تمام حالات شما رو به روش خودش درک می کنه این رو باور داشته باشید.