آرین از پریروز یک کم سرما خورده بود ، بچم بلد نیست فین کنه کلافه شده بود سبز بمیرم برای بچه هامون که اگه مریضم می شن نمیتونن بگن چشونه.نگران

به آقای سرویس زنگ زدم گفتم  آرین فردا نمیاد مدرسه دیدم نیم ساعت بعدش برام پیامک زد که خانم کلا مدارس تعطیله بخاطر آلودگی هوا !! پیش خودم گفتم :چه خوب ولی ایکاش به جای آلودگی برف میومد، مثل بچگی های ما تعطیل می شد. چه لذتی داشت وقتی پشت پنجره وای می ایستادیم دونه های سفید برف رو تماشا می کردیم و از اون طرفم گوشمون به تلویزیون بود ببینیم فردا رو تعطیل می کنن که بریم بلا گیری و برف بازی . زبان

بچه های ما همه چیزشون با ما فرق می کنه حتی لذت تعطیل شدن مدرسه هاشون. خیلی گناه دارند ابرو

در هر حال امروز از صبح تو خونه زندونی شدیم و خدا رو شکر حال آرین خیلی بهتر شد بجز همون فین فین بینی اش یول

ولی روز خوبی بود ، خانم معلم آرین آخرهای هر هفته یک سری کاردستی میده که خانوادگی درست کنیم بفرستیم مدرسه، حالا من از این خانم معلم خلاق یک چیزهائی یاد گرفتم قبلا اصلا نمی دونستم با آرین چه جوری بازی کنم ناراحت

یک سری لوله های وسط دستمال کاغذی رو که دیدم خانم معلم جمع میکنه و بچه ها روش با رنگ انگشتی رنگ می کنن رو منم جمع کرده بودم رفتم رنگ انگشتی ها رو آوردم و با آرین کلی رنگ بازی کردیم آخرشم رفتیم تو حمام با دستهامون رو کاشی ها مهر زدیم و بعدشم با دوش آب گرفتیم روش و پاکش کردیم .زبان کلی بهمون خوش گذشت و خندیدیم جاتون خالی نیشخند، آدم با چه چیزهای پیش پا افتاده ای میتونه شادی و تفریح کنه.لبخند