آرین یک همکلاسی داره به اسم امیررضا .

رابط بین خونه و مدرسه یک دفتر یادداشته که هرروز هم من و هم معلم آرین توش     می نویسیم.    

دیروز خانم معلم برام نوشت که آرین خیلی بلا شده میره وسایل امیررضا رو از قصد بر میداره با خنده تا اونو عصبانی کنه بعدش باهم گلاویز می شن منم جداشون نمی کنم دورا دور مواظبشونم که صدمه نبینن ولی می گذارم باهم خوب کشتی بگیرن لبخند

این یعنی کلی پیشرفت برای یک بچه اتیسم ،این یعنی برقراری تعامل چیزی که بچه های ما خیلی توش ضعیفن . باور کنید وقتی این نوشته خانم معلم رو دیدم کلی ذوق زده شدم. بهتون می گم که ما واسه چیزهائی خوشحال می شیم که مادر و پدر بچه عادی شاید هیچ توجهی بهش نکنه . ما برای جز جز حرکات بچه های نازنینمون خوشحال می شیم و قدرشو می دونیم .