امروز بعد ازظهر وقتی می خواستیم سوار آسانسور و یا بقول آرین سانسور قلب بشیم و بیاییم خونه یک آقایی نون بربری بدست وارد آسانسور شد آرین هم پرید و یک تیکه از نون کند وای خدای من از خجالت داشتم آب می شدم . دستش رو هوا گرفتم ولی آقاهه گفت: خانم اجازه بدید که برداره و یک تیکه از نون کند و داد دست آرین . خیلی شرمنده شدم و چند دفعه ازش عذرخواهی کردم.ناراحت

دیروز هم همین اتفاق افتاد یک پسر بچه همسن و سال آرین دم آسانسور چند تا نون دستش بود و باز آرین بدون هیچ رو در بایستی از نونش کند، بنده خدا پسر بچه یک لحظه شوکه شد و بعدش که ما اومدیم سوار آسانسور بشیم نیامد تو ! بهش گفتم چرا نمیای ؟!بیچاره گفت منتظر کسی هستم ! ولی چشماش کاملا گرد شده بود . تعجب

با خودم فکر کردم که بعضی اوقات اگر ما هم می تونستیم مثل آرین بدون رو در بایستی کار هائی رو که دوست داریم انجام بدیم خیلی کمتر اذیت می شدیم !