معمولا تو خونه ما جدید ترین فیلمهای تو سوپر مارکتها دیده می شه . عینکیک زمانی هر فیلمی که می اومد آرین کلی گریه زاری می کرد که اون تبلیغ خوشگلها که پشت شیشه مغازه ها بود رو بگیریم ببریم خونه. یک سوپر نزدیک خونمون بود بیچاره ها آدمهای خوبی بودند هر فیلم جدیدی که می اومد تیزرش رو میدادن به آرین.الآن هم این داستان ادامه داره ولی خدا رو شکر دیگه از تبلیغش صرفنظر کرده خود سی دی ها رو می خره یعنی هر سی دی جدیدی عکسش پشت پنجره باشه باید بخره .فرشته

سی دی ها هم معمولا تو خونه پخش و پلاست . همه رو مرتب میره می گذاره . میزنه جلو، میزنه عقب . فکر کنم میتونه آپاراتچی سینما هم بشه .مژه

دیروز بر حسب اتفاق تو یکی از این فیلمها یک بشقاب پرنده بود که می رفت و در دوردستها ناپدید می شد. متفکر

وای خدای من خدای من ،اینقدر جیغ زد، اینقدر بالا پایین پرید اینقدر گوشهاش رو کشید تو سرش زد ،که من همینطور هاج و واج مونده بودم که چرا آخه اینجوری می کنه ؟ !تعجبنه می گذاشت که فیلم رو عوض کنم نه می گذاشت بزنم جلو خلاصه همینجوری حیرون مونده بودم . تو همین موقع مامانم هم تلفن کرد . اونم که عشق نوه قلب میگه :چشه آرین؟ می گم :هیچی اینجوری شده ،فکر کنم که این همون وسیله ای هستش که باهاش اومده زمین و جاش گذاشتن و رفتن حالا اونو دیده یادش افتاده داره گریه و بی تابی می کنه  نیشخند