بچه های اوتیسم حسهای بدنشون خیلی متغیر ه بعضی از جاهای بدنشون خیلی حساسه و بعضی دیگه حس پایینی داره .

آرین از روز اولی که قرار شد به سلمونی بره ما با مو کوتاه کردنش مشکل داشتیم خیلی شیک ومجلسی می رفت می نشست رو صندلی ولی همینکه آقای آرایشگر قیچی و ماشین اصلاح رو می برد طرف سرش جیغش می رفت هوا تعجب

ما چندین آرایشگاه عوض کردیم حتی به یک آرایشگاه مخصوص بچه ها هم بردیمش که کلی عروسک و کارتون و صندلیهای خوشگل داشت ولی آرین آروم نشد که نشد ناراحت

تا اینکه یک روز با یکی از دوستام که اتفاقا هم محلی ما بود و پسر او هم اتیسم بود داشتیم صحبت می کردیم که صحبت به آرایشگاه رفتن بچه ها کشید گفتم :آرتین رو پیش کی می بری سلمونی گفت : پیش حسین آقا.

خلاصه ما نا امید رفتیم پیش این حسین آقای سلمونی . حسین آقا گفت : من یک وردی می خونم بچه ها زیر دستم جم نمی خورن ابرو با کمال ناباوری آرین نشست و حسین آقا موهاش رو بی صدا کوتاه کرد. این گذشت ما شدیم مشتری ماهی یکبار حسین آقا .

یک روز دوباره نمی دونم چی شد که من و بابا جون و حسین و آقا و همکارش آرین رو نگه داشتیم تا حسین آقا موهاش رو کوتاه کنه اینقدر آرین جیغ زد و شلنگ تخته انداخت که نزدیک بود بیهوش بشه متفکر . گفتیم حسین آقا وردت چی شد :گفت :دیگه کارساز نیست ناراحت

دفعه بعد من و آرین بدون بابا جون رفتیم پیش حسین آقا و آرین مثل همون اوایل مثل آقاها نشست ،حسین آقا موهاش رو کوتاه کرد ساکت

حسین آقا گفت : ماما آرین خواهشا دیگه خودت تنهائی آرین رو بیار آرین از بابا جون حساب نمی بره فقط از شما حساب می بره  . خنثی

این شد که سلمونی آرین افتاد گردن من افسوس