امروز حال و هوای خیلی خیلی خوبی دارم . لبخند

دو دوست انجمن هگمتانه امروز مهمان من بودند و من ازشون خیلی یاد گرفتم .

از من پرسیدند نگران آینده آرین نیستی ؟ این بزرگترین نگرانی من و پدر آرین هست و فکر کنم تمام مادر و پدرهای اوتیسم . گاهی اوقات که ناامیدم می گم که بشینیم تو ماشین و خودمون رو بکوبیم به یک صخره ای کوهی سه تائیمون راحت بشیم سبز 

ولی امروز یک چیز قشنگی یکی از خانمها گفت و اونم این بود که نه فقط شما بلکه ما والدین بچه های عادی هم نگران آینده فرزندمون هستیم دیدم درست می گه مامان و بابای من هنوز نگران زندگی من هستند پس چرا از الآن فکر روزی رو که نیومده بکنیم. 

در لحظه زندگی کردن بهترین نوع زندگیه ایکاش که این هیچوقت یادم نره .

یکی از مامانهای اوتیسم می گفت که ببین منکه یک منقل و بادبزن میدم دست پسرم با یک مقدار بلال ، زمستونها لبو بفروشه تابستونها هم بلال مژه

بدم نیست خوب همه که دکتر و مهندس و دانشمند نباید بشن ما به مکانیک و بقال و آشپز و ... هم احتیاج داریم.

در مورد آرین فکر کنم آشپز خوبی بشه زبان