قبلا هم گفتم بچه های اوتیسم هر کدومشون به یک چیز خاص پیله می کنن و مدام باید از همون خاصه اونها براشون تهیه بشه و این برای ما آدمهای عادی بسیار عجیبه تعجب

آرین وقتی 2-3 ساله بود به ماشین های اسباب بازی کو چیک بند کرده بود دیگه بیچاره شده بودیم الآن هم که دیگه تو هر بقالی و سوپری از این ماشینها هست . خیلی جالبه اگر هم به جای اونچیزی که دوست داره چیز دیگه ای بگیریم اصلا به او توجه نمی کنه و اون رو پرت می کنه یک طرف  متفکر و این بود که الآن 2 تا جعبه پر از اون ماشینها داره که دیگه نگاهشونم نمی کنه .

ولی الآن بچم طبعش عوض شده یک دو سالی هست که فقط CD و مجله می خره . CD رو به خاطر تبلیغای اولش و مجله رو برای عکسهاش !چشم

وای به وقتی که از جلوی روزنامه فروشی رد بشیم ، دیگه روزنامه فروشی محله ما رو می شناسه . دونه دونه مجله های اون بدبخت رو زیر و رو می کنه دست آخر یک مجله که مثلا یک تبلیغ تلویزیونی توشه بر می داره .قلب تازه اونم با کلی غر غر و داد و بیداد من و گرنه تا صبح باید دم دکه روزنامه فروشی وایسیم.

مدام تو خونه من باید از روی مجله ها و CD رد بشم ! روی تموم میزهای خونه مجله ها رو اون صفحه ای رو که دوست داره باز می کنه و ما جرأت نداریم که اون صفحه رو ورق بزینم . حساب دونه دونه CD هاش رو داره دیگه از بس این DVD رو عقب جلو زده همین روزها ست که از کار بیوفته .سبز

بعضی وقتها خیلی خوشبینانه من فکر می کنم آرین میتونه بخونه ، نه فکر نکنید خل شدم ها ولی اینقدر با دقت این مجله ها رو ورق میزنه که آدم ناخودآگاه یک همچین فکری به ذهنش می رسه . مژه