من و بابا جون آرین آخر هم نفهمیدیم که چرا اینقدر آرین پمپ بنزین به قول خودش "فین فین "  فرشتهرو دوست داره ! به خاطر بوی بنزین یا نه بخاطر روزنامه دفتر پمپ بنزین !

یک پمپ بنزین نزدیک خونه مامانم هست که آرین اونرو خیلی دوست داره ، یک دفتر داره که همیشه رو میزش روزنامه است و همیشه هم آرین میدوه تو اون و روزنامه ها رو بهم میزنه نیشخند یک آقای رئیس داره که خیلی بد اخلاقه سبز تا میبینه ماشین ما می پیچه تو پمپ بنزین  کرکره دفترش رو می کشه پائین !! 

یک شب رفتیم تو این پمپ بنزین و آرین طبق معمول دوید تو دفتر وای وای آقا رئیسه یقه آرین رو گرفت و پرتش کردبیرون، بیچاره بچم هاج و واج مونده بود .  وا مصیبتا بابا جون هم که نسبت به یکی یکدونش حساس ،شروع کرد به داد و بیداد کردن که این بچه است گفت بچه است که هست تربیتش کن آقا ...

و باز این واژه تربیت کردن مثل خوره جون منو خورد .

بچه اوتیسم موقعی که هیجانی میشه ، عصبانی میشه ، یا یک چیزی رو می خواد فقط باید به هدفش برسه معنی صبر ، تحمل و دست نزن و نکن رو در اون لحظه نمی فهمه. به خدا نمی فهمه .